معنی ملک‌ستان

معنی ملک‌ستان

4 بازدید
[ مُ سِ ] (نف مرکب) ملک ستاننده. ستانندهٔ مملکت. کشورستان. مملکت گیر. ضبطکنندهٔ کشورها: جان بدهم و دل ندهم کاندر دل من هست مدح ملکی مال دهی ملک ستانی.فرخی. و ان یکاد همی خواند جبرئیل امین همی دمید بر آن پادشاه ملک ستان. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۳۵۸). لشکرشکن و تیغ زن و شیرشکار است دشمن شکن و مال ده و ملک ستان است. امیرمعزی. همتت ملک بخش و ملک ستان تا به گیتی ده و ستان باشد. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۱۳۸). ای ملک ستانی که ز درگاه تو برخاست هر مرغ که در عرصهٔ ملکی به پر آمد. انوری (ایضاً ص ۱۴۲). ای ملک ستانی که بجز ملک سپاری با تو ندهد فایده یک ملک ستان را. انوری (از آنندراج). جمله خموشان حکایت سرای ملک ستانان ولایت نمای. خواجوی کرمانی (روضةالانوار چ کوهی کرمانی ص ۲۳). جهانگشای جوان بختیار دولتیار بلندمرتبهٔ تاج بخش ملک ستان.عبید زاکانی.

کلمات هم‌قافیه با «ملک‌ستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید