معنی ملکخو
4 بازدید
[ مَ لَ ] (ص مرکب) ملک خوی. ملک خصال. فرشته خوی. فرشته نهاد. آنکه خصلت و خوی وی چون فرشتگان باشد. نیکخو: آن ملک رسم و ملک طبع و ملک خو که بدو هرزمان زنده شود نام ملک نوشروان. فرخی. و رجوع به ملک خوی شود.
کلمات همقافیه با «ملکخو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خو» برای سرودن شعر