معنی ملکالملوک
5 بازدید
[ مَ لِ کُلْ مُ ] (ع اِ مرکب) شاهنشاه. شاهانشاه. شاه شاهان. پادشاه پادشاهان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): امر ملک الملوک مغرب هم رتبت کن فکان ببینم. خاقان جهان ملک معظم مطلق ملک الملوک عالم.نظامی. || (اِخ) کنایه از خدای تعالی : و در آن مواضع که به روزگار پادشاهان گذشته ملک الملوک را جلت اسماؤه... ناسزا می گفتند امروزه همواره عبادت می کنند. (کلیله چ مینوی ص ۱۳).
کلمات همقافیه با «ملکالملوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر