معنی ملکالغرب
5 بازدید
[ مَ لِ کُلْ غَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) پادشاه غرب. فرمانروای غرب. و در شاهد ذیل ظاهراً مقصود مظفر قزل ارسلان بن ایلدگز است : گرچه ملک الغرب تویی تا ابد اما بر تخت خراسان ملک الشرق تو شایی. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۴۳۸).
کلمات همقافیه با «ملکالغرب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر