معنی ملکات
5 بازدید
[ مَ لَ ] (ع اِ) جِ ملکه، که قوت حصول هر شی ء است در طبیعت. (غیاث). مأخوذ از تازی، ملکه ها و خصلتها. (ناظم الاطباء). کیفیات راسخهٔ نفسانی که از انواع مقولهٔ کیف اند. (فرهنگ علوم عقلی سجادی). - ملکات ردیه؛ خصلتهای بد. (ناظم الاطباء). - ملکات ردیهٔ هشت گانه؛ حسد و بغض و بخل و حرص و کذب و غضب و کبر و بی حیائی. (غیاث) (آنندراج). - ملکات فاضله؛ خصلتهای خوب. (غیاث) (آنندراج). خصلتهای نیک. (ناظم الاطباء). - ملکات فاضلهٔ چهارگانه؛ حکمت و شجاعت و عفت و عدالت. (غیاث) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملکات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر