معنی ملوک طوایف
4 بازدید
[ مُ کِ طَ یِ ] (اِخ) ملوک الطوایف : کنون ای سراینده فرتوت مرد سوی گاه اشکانیان بازگرد... بزرگان که از تخم آرش بدند دلیر و سبکسار و سرکش بدند به گیتی به هر گوشه ای بر یکی گرفته ز هر کشوری اندکی چو بر تختشان شاد بنشاندند ملوک طوایف همی خواندند.فردوسی. بدین نامداران جوینده کام ملوک طوایف نهادند نام.فردوسی. که او از ملوک طوایف به گنج فزون است و زو بینی از رزم رنج.فردوسی. ارسطاطالیس... گفت مملکت قسمت باید کرد میان ملوک تا به یکدیگر مشغول می باشند و به روم نپردازند و ایشان را ملوک طوایف خوانند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۹۷). ایزد عز ذکره مدت ملوک طوایف به پایان آورده بود تا اردشیر را آن کار بدان آسانی برفت. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۹۷). بعد از آن چون اسکندر رومی دارابن دارا را قمع کرد و ملوک طوایف پدید آمدند... (فارسنامه ابن البلخی ص ۱۹). اردشیربن بابک... ملوک طوایف را برداشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲۰). اسکندر چون ملوک طوایف را ترتیب کرد... (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۵۸). چو ز اسکندر آمد به روم آگهی که عالم شد از شاه عالم تهی ملوک طوایف به هر کشوری نشستند و گیتی ندارد سری. نظامی (اقبالنامه چ وحید ص ۲۶۳). فصل سوم در ذکر ملوک طوایف بیست و دو تن مدت ملکشان سیصد و پنجاه سال. (تاریخ گزیده چ لندن ص ۱۱). چون اسکندر از دار دنیا رحلت می کرد جهان بر ملوک طوایف بخش کرد. (تاریخ گزیده ایضاً ص ۱۰۰). سی سال در جنگ ملوک طوایف بود تا جهان او را مهیا شد. (تاریخ گزیده ایضاً ص ۱۰۵). و رجوع به شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۱۹۲۲ و مدخ قبل و اشکانیان و ترکیب ملوک طوایف ذیل ملوک شود.
کلمات همقافیه با «ملوک طوایف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر