معنی ملوکانه
11 بازدید
[ مُ نَ / نِ ] (ص نسبی، ق مرکب)شاهانه. (آنندراج). مأخوذ از تازی، شاهی. مانند شاه. بطور شاه. (از ناظم الاطباء). سزاوار ملوک. درخور شاهان و بزرگان : سکندر به آیین فرهنگ خویش ملوکانه برشد به اورنگ خویش.نظامی. آن خوی ملوکانه که با شیر فرورفت واللََّه که نیامیزد با خون پلیدی.مولوی. شنیدم که جشنی ملوکانه ساخت چو چنگ اندر آن بزم خلقی نواخت. سعدی. به اسبان تازی و استران راهوار برنشسته و جامه های ملوکانه پوشیده و غلامان ماه پیکر و سرهنگان بسیار بر خود جمع کرده... (تاریخ غازان ص ۳۱۳).
کلمات همقافیه با «ملوکانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر