معنی ملوم
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) نکوهیده. مَلیم. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ملامت کرده شده. (آنندراج) (غیاث): {/Bوَ لاََ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی ََ عُنُقِکَ وَ لاََ تَبْسُطْهََا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً. ۱-۱۵۱۷:۲۹/}(قرآن ۱۷/۳۱). تا دامن قیامت گویند ابله مردی بود محمد زکریا که به اختیار در کشتی نشست تا غرق شد و از جملهٔ ملومان باشم نه از جملهٔ معذوران. (چهارمقاله چ معین ص ۱۱۵). پیش دست و دلت چهل سال است که ابر و دریا معاتب اند و ملوم. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۳۴۷). در دنیا و عقبی ملوم و معاقب و مذموم و مخاطب گردد. (سندبادنامه ص ۱۶۰). اگر من به استقلال نفس خویش خواهم که انتقام کشم... به نزدیک عقلا ملوم و معاتب شوم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۰۶). پادشاه را خرج از کیسهٔ مظلومان نباید کردن و ملوم و مذموم در افواه خلق افتادن. (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۹۲). قومی گفتند شعر شعاری مذموم است و شاعر در همه اوقات به همه ملوم. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۲). امیر نوروز... به سبب آنکه با ولی نعمت خود یاغی شد، مذموم زبانهای خاص و عام و ملوم لسانهای کرام و لئام گشت. (تاریخ غازان ص ۴۴). می خواهی در دنیا ملوم و مذموم و به آخرت مأخوذ و معاتب گردم. (تاریخ غازان ص ۷۳).
کلمات همقافیه با «ملوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر