معنی ملولی
5 بازدید
[ مَ ] (اِ) ظاهراً تحریف شدهٔ ممولی است و به معنی میمون استعمال می شود. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).[ مَ ] (حامص) مأخوذ از تازی، ملالت و حزن و اندوه. (ناظم الاطباء). ملول بودن. به ستوه آمدگی. گرفتگی خاطر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بودم ز ملولی چو تن مردم کوهی بودم ز خدوری چو دل مردم غافل. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۱۹۴). مشتاقی به که ملولی. (گلستان). رجوع به ملول شود. - ملولی کردن؛ بی تابی کردن. مضطرب شدن. دل آزرده شدن : که چون توشه کم شد ملولی کند وگر پر شود بوالفضولی کند.امیرخسرو.
کلمات همقافیه با «ملولی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر