معنی ملوز
6 بازدید
[ مُ لَ وْ وَ ] (ع ص) حلواء ملوز؛ حلوایی بادام مغز کرده. (مهذب الاسماء). خرمای بادام پرکرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خرمای پرکرده از بادام و جوزاغند. (ناظم الاطباء). خرمای هسته بیرون کرده و لوز به جای هسته نهاده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || روی نیکو و ملیح. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): وجه ملوز؛ روی نیکو و ملیح. (ناظم الاطباء). || بادامی شکل و شبیه به بادام. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر