معنی ملهم
7 بازدید
[ مَ هَ ] (اِ) بر وزن و معنی مرهم است. (برهان) (آنندراج). مرهم. (ناظم الاطباء).[ مُ هِ ] (ع ص) الهام کننده یعنی در دل افکننده از جنس خیر و آن حق تعالی است. (غیاث) (آنندراج). الهام کننده و در دل افکننده. (ناظم الاطباء). آنکه الهام کند: کلک دین پرور تو واهب ارزاق شده ست رای روشنگر تو ملهم الباب شده ست. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۱۴۴). ملهمی از ورای حجاب غیب سرانگشت تنبیه در پهلوی ارادتم زد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶). واللََّه ولی الفضل و ملهم العقل منه المبدأ و الیه المنتهی. (اخلاق ناصری). ما طبیبان فعالیم و مقال ملهم ما پرتو نور جلال.مولوی. - ملهم غیب؛ سروش هاتف غیب. سروش غیب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی. حافظ (یادداشت ایضاً). خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف ز بام عرش صدش بوسه بر رکاب زده. حافظ.[ مُ هَ ] (ع ص) الهام کرده شده. (غیاث) (آنندراج). الهام شده و در دل افکنده شده. (ناظم الاطباء). آنکه بدو الهام شده است : ای ملهمی که در صف کروبیان قدس فیضی رسد به خاطر پاکت زمان زمان. حافظ (دیوان چ قزوینی ص قک). - ملهم شدن؛ الهام یافتن. در دل افتادن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مِ هَ ] (ع ص) رجل ملهم؛ مرد بسیارخوار. (منتهی الارب). مرد پرخوار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ هَ ] (اِخ) موضعی است نخلناک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نام موضعی که خرمابن بسیار دارد. (ناظم الاطباء). - یوم ملهم؛ روز جنگ بنی تمیم و حنیفه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نام روزی که بنی تمیم با حنیفه جنگ کردند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملهم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هم» برای سرودن شعر