معنی ملقی
7 بازدید
[ مَ ی ی / مَ قا ] (ع ص) رجل ملقی، مرد بسیار درافتاده در نیکی و بدی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ لَ قْ قا / مُ قا ] (ع ص) مرد بسیارخیر و بسیارشر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ قا ] (ع اِ) جایی که در آن چیزی می افکنند. (ناظم الاطباء): هذا ملقی الکناسات؛ یعنی محل ریختن زباله است. و فناؤه ملقی الرحال؛ یعنی آستانهٔ وی محل افکندن بار و بنه هاست و کنایه است از اینکه او بسیارمیهمان است. (از اقرب الموارد). || (ص) افتاده از تب. (ناظم الاطباء).[ مَ قا ] (ع اِ) شعبهٔ سر زهدان. ملقاة. ج، ملاقی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || جای و مکان. (ناظم الاطباء). جای ملاقات. (از اقرب الموارد). || جای بز کوهی از کوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع ص) اندازنده و افکننده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد): {/Bفَلَمََّا جََاءَ اَلسَّحَرَةُ قََالَ لَهُمْ مُوسی ََ أَلْقُوا مََا أَنْتُمْ مُلْقُونَ . ۱-۱۰۱۰:۸۰/}(قرآن ۱۰/۸۰).{/B قََالُوا یََا مُوسی ََ إِمََّا أَنْ تُلْقِیَ وَ إِمََّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ اَلْمُلْقِینَ . ۱-۱۲۷:۱۱۵/}(قرآن ۷/۱۱۵).[ مُ لَ قْ قا ] (ع ص) انداخته شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تلقیة شود.[ مَ قی ی ] (ع ص) انداخته شده و افکنده شده. || به نشانه زده شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر