معنی ملقلق
6 بازدید
[ مُ لَ لَ ] (ع ص) طرف ملقلق؛ چشم تیزنگاه سبک حرکت. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رجل ملقلق؛ مرد پر جنب و جوش که در جای خود آرام نگیرد. (از اقرب الموارد). || در تداول عامه، حرف قلمبه و سلمبه و مشکل و مطنطن و مسجع: فلان کس خیلی ملقلق حرف می زند. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «ملقلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر