معنی ملغم
8 بازدید
[ مَ غَ ] (معرب، اِ) روغن مالی بر اعضاء و مرهم نهادگی بر زخم. (ناظم الاطباء). و رجوع به ملعم شود.[ مَ غَ ] (ع اِ) گرداگرد دهن. ج، ملاغم. (بحر الجواهر). گرداگرد دهن که زبان به آن برسد. و در لسان آرد: دهان و بینی و آنچه گرداگرد آن است. ملاغم. (از اقرب الموارد).[ مُ غَ ] (ع ص) به جیوه آمیخته (زر و فلزات دیگر). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). فلزی که با جیوه ترکیب شده باشد. و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «ملغم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غم» برای سرودن شعر