معنی ملعب
6 بازدید
[ مَ عَ ] (ع اِ) بازیگاه. ج، ملاعب. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). بازیگاه. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج). بازیگاه و جای بازی. (ناظم الاطباء). || جای لهو و مجلس شادمانی : به روز آرایش مکتب شبانگه زینت ملعب ضیاء روز و شمع شب شکرلب بر کسان خمری. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۵۵۱).[ مَ عَ ] (ع مص) لَعْب. لِعْب. لَعِب. (ناظم الاطباء). رجوع به لعب شود.[ مُ لَ عْ عِ ] (از ع، ص، اِ) منحوت از لعاب. کلمه ای است برساختهٔ فارسی زبانان. داروی لعاب دار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «ملعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر