معنی ملصق
5 بازدید
[ مُ صَ ] (ع ص) چسبیده شده. (غیاث) (آنندراج). چسبیده و پیوسته و محکم و استوار. (ناظم الاطباء). چسبانیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملصق شدن؛ چسبیدن. چفسیدن. التصاق. (یادداشت ایضاً). - ملصق کردن؛ چسباندن. (یادداشت ایضاً).[ مُ صِ ] (ع ص) درچسبنده. (غیاث) (آنندراج).[ مُ صَ / مُ لَ صْ صَ ] (ع ص) پسرخوانده. (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه پدر او دانسته نیست. دَعیّ. حَمیل. زَنیم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ملصق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صق» برای سرودن شعر