معنی ملص
5 بازدید
[ مَ لَ ] (ع مص) نسو شدن چیزی چنانکه در دست بنایستد. (زوزنی). لغزیدن از دست و افتادن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پشت کردن و گریختن. (از اقرب الموارد). || شکستن گردن کسی. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۲).[ مَ لِ ] (ع ص) رشاء ملص؛ رسن دلو که تابان و لغزان باشد. (منتهی الارب) (از آنندراج). طناب دول که تابان و لغزان باشد و در دست گیر نکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ملیص. (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع مص) پلیدی انداختن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لص» برای سرودن شعر