معنی ملس
8 بازدید
[ مَ ] (ع مص) راندن سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تند دویدن ماده شتر و جز آن. (از اقرب الموارد). || آمیختن و درهم شدن تاریکی. (منتهی الارب) (آنندراج): ملس الظلام؛ آمیخته گردید تاریکی شب. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نرم و تابان شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بیرون کشیدن خایهٔ قچقار و رگهای آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): ملس خصیتی الکبش؛ بیرون کشید خایه های قچقار را. (ناظم الاطباء). || نرم کردن کسی را به زبان خود. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). مداهنه و تملق کردن. (از اقرب الموارد). || عقب ماندن سریع. (از اقرب الموارد). || رنده کردن. صاف و هموار کردن با رندهٔ نجاری. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۲). || (اِمص) آمیختگی و اختلاط تاریکی و گویند: اتیته ملس الظلام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ لَ ] (ع اِ) جای هموار. ج، ملوس. املاس. جج، امالیس. (از ذیل اقرب الموارد).[ مَ لَ ] (ص) ترش و شیرین. میخوش. مُزّ. بیشتر صفت انار آرند: انار ملس. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملیس شود.[ مُ ] (ع ص، اِ) جِ املس و ملساء. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). صاف و هموار. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۲). و رجوع به املس و ملساء شود.[ مَ لِ ] (ع ص) صاف و هموار. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۲).
کلمات همقافیه با «ملس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لس» برای سرودن شعر