معنی ملزوم
4 بازدید
[ مَ ] (ع ص) لازم گرفته. (مهذب الاسماء). لازم گردیده. (آنندراج). لازم شده. (ناظم الاطباء). مقابل لازم : مرا گر دل دهی ور جان ستانی عبادت لازم است و بنده ملزوم. سعدی. || پیوسته. (آنندراج). هر آنچه پیوسته با کسی و یا چیزی باشد و از آن جدا نشود. - لازم و ملزوم؛ غیر ممکن التفریق. (ناظم الاطباء). دو چیز که وجود یکی بر دیگری متوقف است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - || (اصطلاح فقه) هرگاه دو چیز را در نظر بگیریم یکی «الف» و دیگری «ب» و وضع آن دو طوری باشد که هروقت «الف» وجود پیدا کند «ب» هم وجود پیدا کند در این صورت «الف» را ملزوم و «ب» را لازم نامند و رابطهٔ بین آن دو را لزوم خوانند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی).
کلمات همقافیه با «ملزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر