معنی ملخص
5 بازدید
[ مُ لَ خْ خَ ] (ع ص) بیان کرده شده و پیدا و روشن کرده شده. (آنندراج) (از منتهی الارب). مُبَیَّن. مشروح. پیداکرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تلخیص شود. || پاک کرده شده و خالص. (غیاث): آن ذات مقدس، که علم مشخص و نور ملخص است. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۷۹). چه آن حضرت... لطف مشخص و رحمت ملخص و سایهٔ اخص کردگار است تعالی و تعظم. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۲۸۰). چون عقل ملخص و روح مشخص در نظرها آمد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۸۷). || خلاصه کرده شده. (غیاث). مختصراً بیان شده و خلاصه شده. (ناظم الاطباء). مختصر. موجز. وجیز. مجمل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): طلسم ترکیب آن از هم فروگشادم و از حاصل همه ملخصی ساختم، باقی انداختم. (مرزبان نامه ایضاً ص ۷). ملخص سخن آنکه به یمن عنایت نواب کامیاب شاهی... (حبیب السیر چ خیام ص ۶). - ملخص شدن؛ خلاصه شدن. مختصر شدن. - ملخص کردن؛ خلاصه کردن. کوتاه کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ خَ ] (ع ص) شتری که به نگریستن پیه در چشم وی آشکار باشد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به الخاص شود.
کلمات همقافیه با «ملخص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خص» برای سرودن شعر