معنی ملحوم
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) کشته شده. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون). || لحیم شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و ان کانت [ نحاس فیه لحامات ] مما یبیض فیأمرهم [ یأمر النحاسین ] ان ینقشوا علیها عتیق ملحوم. (معالم القربة فی احکام الحسبة از یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «ملحوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر