معنی ملحوظ
13 بازدید
[ مَ ] (ع ص) به دنبالهٔ چشم نگریسته شده. (غیاث) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || مأخوذ از تازی، ملاحظه شده به طور تأمل و غوررسی و تعمق. || نگریسته شده از روی مهربانی و محبت و شفقت. (ناظم الاطباء): اما صاحب دنیا به عین عنایت حق ملحوظ است و به حلال از حرام محنوظ. (گلستان). - ملحوظ افتادن؛ نگریسته شدن. ملاحظه شدن. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملحوظ داشتن؛ نگریستن. مرعی داشتن : از آنجا که غریب دوستی اهل هنر و عیب پوشی ارباب فضل است آن را به عین الرضا ملحوظ داشتند. (المعجم چ دانشگاه ص ۲۱). - ملحوظ گردانیدن؛ ملحوظ داشتن. مورد التفات و توجه قرار دادن : اگر شهزاده... او را به نظر عنایة و اعزاز ملحوظ و مقبول گرداند و از زمرهٔ بندگان خود شمارد او را بزرگ کرده باشد. (تاریخ غازان ص ۴۹). و رجوع به ترکیب ملحوظ داشتن شود. - ملحوظ گشتن (گردیدن)؛ نگریسته شدن. مورد التفات قرار گرفتن : مساعی مشکور... و پاک روشی او در راه خدمت محقق آمد و به حسن التفات ملک ملحوظ... گشت. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۲۱). به نظر عنایت و عاطفت پادشاهانه ملحوظ گشت. (تاریخ غازان ص ۲۰). ملحوظ نظر تربیت گشته به تاج و خلعت و کمر مغرور و موقر شد. (ظفرنامهٔ یزدی).
کلمات همقافیه با «ملحوظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وظ» برای سرودن شعر