معنی ملحود
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) شکاف در عرض گور. (منتهی الارب) (آنندراج). شکاف در پهنای گور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص) قبر ملحود؛ گور بالحد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرده. در قبر نهاده شده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ادب در نوم آن است که برابر قبله خسبند یا بر پهلوی راست بر وضع ملحود یا بر پشت بر وضع محتضر. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۸۲).
کلمات همقافیه با «ملحود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر