معنی ملحمه
7 بازدید
[ مَ حَ مَ / مِ ] (ع اِ) فتنه و جنگ عظیم. (غیاث). حرب بزرگ. جنگ عظیم. ج، ملاحم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملحمة: سیف الدوله دررسید و لشکر ابوعلی را در میان گرفتند و جویهای خون در صحرای آن ملحمه براندند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۱۵۰). بردویدی چون کدو فوق همه کو ترا پای جهاد و ملحمه. مولوی. گر تو باشی تنگ دل از ملحمه تنگ بینی جوّ دنیا را همه. مولوی. رنج یک جزوی ز تن رنج همه است گر دم صلح است یا خود ملحمه است. مولوی. این قدر خود درس شاگردان ماست کر و فر ملحمهٔ ما تا کجاست. مولوی. و رجوع به ملحمة شود. - بی ملحمه؛ بدون جنگ. بی جدل و ستیزه : شد سیه روز سیم روی همه حکم صالح راست شد بی ملحمه. مولوی. نک درافتادیم در خندق همه خسته و کشتهٔ بلا بی ملحمه.مولوی. || جای جنگ عظیم. (غیاث). حربگاه. رزمگاه. معرکه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «ملحمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر