معنی ملحمة
7 بازدید
[ مَ حَ مَ ] (ع اِ) فتنه و شورش و حرب بزرگ. (منتهی الارب) (آنندراج). فتنه و شورش و جنگ بزرگ. ج، ملاحم. (ناظم الاطباء). وقعهٔ عظیمه در فتنه. (از اقرب الموارد). و رجوع به ملحمه شود. - نبی الملحمة؛ پیغمبر قتال یا پیمبر صلاح و تألیف مردم. (منتهی الارب). نبی القتال او نبی الاصلاح و تألیف الناس کانه یؤلف امر الامة. (ناظم الاطباء). از القاب پیغمبر اسلام است. (از اقرب الموارد). || حربگاه. (مهذب الاسماء). || صلاح و اصلاح. || ترتیب و انتظام امور. (ناظم الاطباء).[ مُ لَ حْ حِ مَ ] (ع ص) تأنیث ملحم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به ملحم شود. - ادویهٔ ملحمة؛ داروها که گوشت رویاند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): فی الادویة الملحمة للجراحات. (قانون ابوعلی سینا از یادداشت ایضاً). و رجوع به ملحم شود.
کلمات همقافیه با «ملحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر