معنی ملجم
14 بازدید
[ مُ جَ ] (ع ص) لگام کرده شده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به الجام شود. - ملجم گردانیدن؛ لگام زدن. افسار زدن. مقید کردن : در موارد و مصادر به لجام خرد ملجم گرداند. (جهانگشای جوینی). || مجازاً، مطیع. منقاد: هم به خدمت و مراعات تو ملجأ تواند بود و هم به حکم و فرمان تو ملجم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۵۰). || (اِ) مکیال الملجم؛ دو صاع و نیم و آن ده مُدّ است. (از اقرب الموارد). || از نامهای مردان است. (از منتهی الارب). از اعلام است. (ناظم الاطباء).[ مُ جِ ] (ع ص) لگام کننده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به الجام شود.[ مُ لَ جْ جَ ] (ع اِ) موضع لجام. و گویند: حک باللجام ملجمه؛ ای فاه. (از اقرب الموارد).[ مُ جَ ] (اِخ) نام پدر عبدالرحمان مرادی قاتل حضرت علی بن ابیطالب (ع) است : در نام نگه مکن که فرق است از زادهٔ عوف و پور ملجم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «ملجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر