معنی ملجان
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) رجل ملجان؛ مرد ناکس که شیر ناقه بمکد از ناکسی و ندوشد. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). رجل ملجان و مَصّان؛ مردی که از لئامت شیر شتر و گوسفند را از پستان آنها بمکد و آن را ندوشد مبادا که شنیده شود. (از اقرب الموارد).[ مَ لْ لَ ] (اِخ) ناحیه ای است بین ارجان و شیراز. قریه ها و حصارها دارد. (از معجم البلدان). ناحیه ای است به فارس میان ارجان و شیراز. (انجمن آرا).[ ] (اِخ) رجوع به ملجمان شود.
کلمات همقافیه با «ملجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر