معنی ملجأ
7 بازدید
[ مَ جَ ءْ ] (ع اِ) پناگاه. ج، ملاجی ء. (مهذب الاسماء). اندخسواره. (دهار). پناهگاه. (ترجمان القرآن). پناه جای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به معنی جای پناه مأخوذ از لجأ که به معنی پناه گرفتن است. (غیاث) (آنندراج). مَعقِل. مَلاذ. حصن. ج، ملاجی ء. (از اقرب الموارد). پناه. معاذ. مأوی. کهف. مَوئَل. مَحجَأ. مَناص. مَحکِد. مُلتَحَد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bلَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغََارََاتٍ أَوْ مُدَّخَلاً لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَ هُمْ یَجْمَحُونَ . ۱-۱۲۹:۵۷/}(قرآن ۹/۵۷). ... {/Bوَ ظَنُّوا أَنْ لاََ مَلْجَأَ مِنَ اَللََّهِ إِلاََّ إِلَیْهِ ثُمَ تََابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اَللََّهَ هُوَ اَلتَّوََّابُ اَلرَّحِیمُ . ۱۷-۳۴۹:۱۱۸/}(قرآن ۹/۱۱۸). {/Bاِسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لاََ مَرَدَّ لَهُ مِنَ اَللََّهِ مََا لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ مََا لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ.۱-۲۲۴۲:۴۷/} (قرآن ۴۲/۴۷). تویی ز محنت ایام کهف ملجأ او ازآن دعای تو او را چو ورد یاسین است. ابوالفرج رونی. سایه دار است و اهل دانش را زیر آن سایه ملجأ و مأواست.مسعودسعد. ملجأ سروران سرای تو باد مسند سروری مکان تو باد.مسعودسعد. صدرش ز عطا مقصد سخنور دستش ز سخا ملجأ ثناخوان. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۴۰۲). در تو کعبهٔ فخر است و قبلهٔ اقبال دل تو مرکز دین است و ملجأ اسلام. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۳۵۳). فقیه امت و صدر هدی و ملجأ دین نظام شرع و بر اطلاق امام روی زمین. عثمان مختاری (ایضاً ص ۳۸۵). پس شود ملجأ هزیمت او در جفا منشأ غنیمت او. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۳۳). تا ندارد به غیر یار نظر ملجأش او بود به خیر و به شر. سنائی (ایضاً ص ۳۳). حجةالحق عالم مطلق وحیدالدین که هست ملجأ جان من و صدر من و استاد من. خاقانی. پسر در قلعه که در عهد سیمجوریان ملجأ ایشان بود و ذکر آن در سابقه ایراد کرده آمده است متحصن شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۳). به حکم آنکه ملاذی منیع از قلهٔ کوهی به دست آورده بودند و ملجأ و مأوای خود کرده. (گلستان). بعد از تو ملاذ و ملجأم نیست هم در تو گریزم ار گریزم.(گلستان). افضل و اکمل جهان، ملجأ و مرجع ایران محب الاولیاء صاحب السعید محمدبن الجوینی... (اوصاف الاشراف). همیشه ملجأ و پناه اهل دین و دولت باد. (تاریخ قم ص ۴). و رجوع به مَلجا شود. - ملجأ الامة؛ پناهگاه امت. پناهگاه مردمان : ملجأ الامه جلال الملک. (سندبادنامه ص ۸).[ مَ جَ ءْ ] (ع مص) پناه گرفتن به کسی. (تاج المصادربیهقی). پناه گرفتن. (صراح). لَجأْ. پناه گرفتن. (ناظم الاطباء). التجاء. (از ذیل اقرب الموارد).[ مُ جَ ءْ ] (ع ص) به ستم به کاری داشته. مجبور. مضطر. درمانده. ناچار. ناگزیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هم به خدمت و مراعات تو ملجأ تواند بود و هم به حکم و فرمان تو ملجم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۵۰). و رجوع به الجاء شود. - ملجأ شدن؛ ناگزیر شدن. مضطر شدن. ناچار شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملجأ کردن؛ ناگزیر کردن. مجبور کردن. (یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «ملجأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جأ» برای سرودن شعر