معنی ملث
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) کسی را به چرب سخنی از کاری بازداشتن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). به چرب زبانی و سخن خوش خوشدل کردن کسی را و از کاری بازداشتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). خوشدل کردن کسی را به سخنی. (از ناظم الاطباء). || وعدهٔ زبان دادن بی نیت وفا. || نرم زدن. || سست رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ / مَ لَ ] (ع اِ) اول تاریکی شب. و گویند: اتیته ملث الظلام؛ ای حین اختلط البیاض بالسواد، یعنی وقت مغرب. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اول تاریکی شب و هنگام مغرب که هنوز سپیدی روز با سیاهی شب آمیخته باشد. (ناظم الاطباء).[ مِ ] (ع ص) کسی که از جماع سیر نشود. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کسی که از جماع سیر نشود و مذکر و مؤنث در این یکسان است. یقال: رجل ملث و امراة ملث. (از محیطالمحیط).[ ] (اِ) زدودن باشد از زنگ و شوخ و هرچه بدان ماند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۳).[ مُ لِ ث ث ] (ع ص) ستیهنده و مبرم. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ستیهنده. (آنندراج). || مقیم و جای گیرنده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای گیرنده و مقیم باشنده. (آنندراج). || باران پیوسته. (ناظم الاطباء). باران پیوسته بارنده. (آنندراج) (از اقرب الموارد). و رجوع به الثاث شود.
کلمات همقافیه با «ملث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لث» برای سرودن شعر