معنی ملتوی
6 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) پیچیده و پیچ درپیچ شونده. (غیاث) (آنندراج). تافته و دوتاه شده و خمیده و کج و پیچیده و پیچ درپیچ. (ناظم الاطباء). به هم پیچیده. در هم پیچیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و کوکا ایلکای با لشکرهایی همه پیچ و کین از راههایی که چون عهد بدگوهران تُند و تاب بود و ملتوی. (جهانگشای جوینی ج ۳ صص ۱۲۰ -۱۲۱). جمله گفتند ای شغالک حال چیست که ترا در سر نشاطی ملتوی است.مولوی. ذکر استثنا و جزم ملتوی گفته شد در ابتدای مثنوی.مولوی. || برخودپیچیده. (ناظم الاطباء). || نوعی از حرکت نبض که همچون ریسمان پیچیده محسوس شود. (غیاث) (آنندراج). || روی گردانیده. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح صرف) بر لفیف مفروق اطلاق شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || سست و کاهل در کار. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به التواء شود.
کلمات همقافیه با «ملتوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر