معنی ملتقط
5 بازدید
[ مُ تَ قَ ] (ع ص) برچیده شده و برداشته شده. (غیاث) (آنندراج). - طفل ملتقط؛ طفلی که از سر راه بردارند. کودک سر راهی. لقیط. || رفو کرده شده. (غیاث) (آنندراج).[ مُ تَ قِ ] (ع ص) برچیننده و بردارنده. (غیاث) (آنندراج). آنکه فراهم می آورد و گرد می کند از همه و آنکه می چیند و از زمین برمی گیرد. (ناظم الاطباء): این مزاجت در جهان منبسط وصف وحدت را کنون شد ملتقط.مولوی. || آنکه هجوم می کند بر چیزی بغتة. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به التقاط شود. || رفوکننده. (غیاث) (آنندراج). || آنکه لقطه را بیابد و بردارد. (فرهنگ علوم نقلی تألیف سجادی). و رجوع به لقطة شود.
کلمات همقافیه با «ملتقط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر