معنی ملتجی
7 بازدید
[ مُ تَ ] (ع ص) (از «ل ج ء») پناه جوینده. (غیاث) (آنندراج). آنکه پناه می گیرد به سوی کسی و یا چیزی. (ناظم الاطباء). پناه برنده. پناهنده. پناه آورنده. پناه برده. زنهارخواه. مستجیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملتجی شدن؛ پناهنده شدن. پناه بردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ تَ ] (ع ص) (از «ل ج ی») خوانندهٔ خود به سوی غیر قوم خود. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). آنکه خود را به گروهی نسبت می دهد که از آنها نباشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملتجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر