معنی ملتئم
5 بازدید
[ مُ تَ ءِ / ءَ ] (ع ص) زخمی که به شده و هر دو لب آن به همدیگر پیوسته شده باشد. (غیاث) (آنندراج). زخم کفشیرگرفته و به شده و استوارگشته. (ناظم الاطباء). - ملتئم شدن خستگی یا ریشی؛ خوب شدن آن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملتئم کردن؛ به هم پیوستن. به هم پیوند دادن. جوش دادن : به اقتضای مقادیر ملتئم کردند نه هیچ جزو به نقصان نه هیچ جزو فزون. جمال الدین عبدالرزاق. || جوش خورده. به هم پیوسته. بهبودیافته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): امور جمهور آن اقلیم بر وفق مراد ملتئم، اطراف و اکناف آن ولایات در غایت خصب و آبادانی... (المعجم چ دانشگاه ص ۳).
کلمات همقافیه با «ملتئم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئم» برای سرودن شعر