معنی ملبن
5 بازدید
[ مِ بَ ] (ع اِ) آنچه شیر را بدان صاف نمایند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جای شیر. ج، ملابن. (مهذب الاسماء). گاودوشه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کالبد خشت. (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قالب آجر. (از اقرب الموارد). قالب خشت. || آنچه در آن خشت بار کرده از جایی به جایی برند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شبه محملی که در آن خشت نقل کنند و بنایان آن را نقیر نامند. (از اقرب الموارد).[ مُ لَ بْ بِ ] (ع ص) خشت زن. (مهذب الاسماء) (دهار) (از اقرب الموارد).[ مُ لَ بْ بَ ] (ع اِ) فراته. (مهذب الاسماء). فلاته که حلوایی است با شیر ترتیب داده. (منتهی الارب). نام حلوایی. (ناظم الاطباء). فلاتج، و جوهری گوید که گمان می کنم مولد باشد. (از اقرب الموارد). فراته. فلاته. باسدُق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ بِ ] (ع ص) بسیارشیر. (مهذب الاسماء): شاة ملبن؛ گوسپند باشیر. (منتهی الارب) (آنندراج). گوسپند شیرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناقة ملبن؛ ماده شتری که پستان وی به شیر آمده باشد. (ناظم الاطباء). - ابن ملبن؛ بچهٔ ماده شتری که پستان وی به شیر آمده باشد. (از ناظم الاطباء). || شیر فرودآورنده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ مُ لَ بْ بَ ] (ع ص) ساخته شده از خشت پخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر