معنی ملایمت
4 بازدید
[ مُ یَ / یِ مَ ] (از ع، اِمص)سازواری. (غیاث). مأخوذ از تازی، موافقت و سازواری. (ناظم الاطباء). ملائمة. و رجوع به ملائمة شود. || مجازاً به معنی نرمی. (غیاث). خوشی و خوبی و نرمی. - باملایمت؛ بانرمی و باآهستگی و با درنگ و آرام. || مدارا و نزاکت و لطافت و زیبایی و شیرین کاری و ملاطفت و مروت و خوش رویی. - ملایمت کردن؛ انسانیت و مردمی کردن و مهربانی نمودن و شیرین زبانی و نرمی کردن. || دست آموزی و فرمان برداری و آرامی. (ناظم الاطباء). || دو چیز را فراهم آوردن. (غیاث).
کلمات همقافیه با «ملایمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر