معنی ملایم

معنی ملایم

6 بازدید
[ مُ یِ ] (ع ص) مأخوذ از تازی، سازوار و موافق و مناسب. (ناظم الاطباء) سازگار. ملائم. مقابل منافر: لذت ادراک ملایم است و الم ادراک منافر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): انبساطی فزوده که خرد آن را موافق مکاتبت نشمرد و ملایم مراسلت ندارد. (چهار مقاله چ معین ص ۲۱). اکنون که تمکین سخن گفتن فرمودی، حسن استماع مبذول فرمای که لوایم نصح ملایم طبع انسانی نیست. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴). در مجلس گاه اوانی و خوابی یشم مرصع به لآلی نهاده و ملایم آن آلات دیگر. (جهانگشای جوینی). به اهالی قهستان پیغامی داد، هم ملایم مضامین آن اکاذیب. (جهانگشای جوینی). - ملایم آمدن؛ موافق بودن. سازگار بودن : آفرینش همهٔ آفریدگان چنان است که هر آنچه بشنود و طبیعت او را موافق و ملایم آید زود به قبول آن مسترسل شود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۸۲). - ملایم طبع بودن یا نبودن؛ با طبع ساختن یا نساختن. سازگار بودن با طبع یا نبودن. || نرم و حلیم و سلیم و با سلامت نفس و خوشخوی و رام و آرام و فرمان بردار و باآسایش و صلح جو و خوش نفس و نازنین و بدون خشونت و درشتی. (ناظم الاطباء). - ملایم شدن؛ نرم خو شدن. خوشخو شدن. صلح جو شدن. آرام شدن : زمانه بوتهٔ خار از درشت خویی تست اگر شوی تو ملایم جهان گلستان است. صائب. چون شود دشمن ملایم احتیاط از کف مده مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را.صائب. - ملایم گو؛ آنکه سخنان شیرین و نرم گوید: کند تأثیر در دل چون ملایم گو بود واعظ به نرمی جا کند در سنگ آب آهسته آهسته. گلی شادی (از آنندراج). || خوش و خوشگوار. || آهسته و با آهستگی و بدون تندی و بانرمی. (ناظم الاطباء): چو می رود حرکاتش ملایم است چنان که وقت نازکی نغمه جنبش مضراب. وحشی (دیوان چ امیرکبیر ص ۱۷۲). || معتدل. (ناظم الاطباء). - آب ملایم؛ آب نیم گرم. آبی که نه سرد و نه گرم بلکه میانه است. آب فاتر. - آتش ملایم؛ نار لینه. نار رقیقه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - توتون ملایم؛ مقابل توتون تند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - هوای ملایم؛ هوایی نه گرم و نه سرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || روان. مایل به روانی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || خشنود و راضی. || صاف. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «ملایم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید