معنی ملاک
6 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) مخفف مَلأَک. (از اقرب الموارد) (المنجد). مَلَک. فرشته : بود هاروت از ملاک آسمان از عتابی شد معلق همچنان. مولوی (مثنوی چ نیکلسن دفتر۵ بیت ۳۶۲۰). و رجوع به ملأک و ملک شود. || قدرت و توانایی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اقتدار. (از اقرب الموارد): لیس له ملاک؛ قدرت و توانایی ندارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ ] (ع اِ) قوام کار. (از اقرب الموارد). اصل چیزی و آنچه چیزی به او قایم باشد. (غیاث): باید که فقر بر غنا اختیار کند تا مرید را اختیار فقر که ملاک تصوف و شرط سلوک است آسان بود. (مصباح الهدایة چ همائی ص ۲۲۹). سالکان طریق حقیقت را در مبدأ سلوک از قطع علائق... و موافقت طبیعت که شرط سلوک و ملاک سیر است چاره نیست. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۲۵۶). || معیار. قاعده. قانون. ضابطه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || علت و منشأ وضع یک قانون. در همین اصطلاح، لغت مناط هم در فقه استعمال شده است، ولی ملاک هم در فقه و هم در حقوق جدید استعمال می شود. (ترمینولوژی حقوقی تألیف جعفری لنگرودی). || گل. (منتهی الارب). گل و طین. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناقة ملاک الابل؛ ناقه ای که شتران پیرو وی باشند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ملاک الدابة؛ دست و پای ستور. ج، مُلک. مُلُک. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). واحد مُلُک. (از اقرب الموارد). و رجوع به مُلُک شود.[ مِ / مَ ] (ع اِ) ملاک الامر؛ سرمایهٔ امر که بدان قائم باشد و یقال: القلب ملاک الجسد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سرمایهٔ کار که بدان قائم باشد. (ناظم الاطباء). || کتخدایی یا عقد. یقال: شهدنا ملاکه؛ ای تزوجه و عقده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ لْ لا ] (ع ص، اِ) جِ مالک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): پنج قطعه زمین بسیط که در ولایت... واقع است و از ملاک به ما منتقل شد. (مکاتبات رشیدی ص ۱۸۲). چون آن بائرات معمور شود... و ارباب و ملاک را از نو ارتفاع و استظهاری پدید آید رعایا مستظهر و متنعم شوند. (تاریخ غازان ص ۳۵۲). و رجوع به مالک شود.[ مَ لْ لا ] (ع ص، اِ) مأخوذ از تازی، خداوند ملک و صاحب ملک. (ناظم الاطباء). صاحب قریه ها و مزارع بسیار. صاحب ملک بسیار. ج، ملاکین. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به این معنی در عربی نیامده و ساختگی است. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال دوم شمارهٔ ۳ ص ۱۰۱).
کلمات همقافیه با «ملاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر