معنی ملاهی
9 بازدید
[ مَ ] (ع اِ) آلات بازی. (منتهی الارب). جِ مِلهی ََ و مِلهات. آلات و ادوات لهو و لعب. (ناظم الاطباء). جِ مِلهی ََ. (از اقرب الموارد): به شرف نفس... مستثنی بود و بر منهاج حکمت و قضیت دین مستقیم و از التفات به انواع معازف و ملاهی منزه و مبرا. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۷۴). - آلات الملاهی؛ آلات موسیقی. (از اقرب الموارد). || بازیها. (غیاث) (آنندراج). بازیچه ها. جمع لهو (به غیر قیاس). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کار از لونی دیگر پیش باید گرفت و دست از ملاهی بباید کشید و لشکر نزد خویش عرض کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۵۸). مشغول مشو همچو این ستوران از علم الهی بدین ملاهی. ناصرخسرو. در تجمل پادشاهی بنای ملاهی و مناهی را تمام برانداخته. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۵۰). ای که گفتی توانگران مشتغلند و ساهی و مست ملاهی. (گلستان). محال است که با حسن طلعت ایشان گرد ملاهی گردند. (گلستان). قیمت خود به ملاهی و مناهی مشکن گرت ایمان درست است به روز موعود. سعدی.
کلمات همقافیه با «ملاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر