معنی ملامست
7 بازدید
[ مُ مَ سَ / مُ مِ سَ ] (از ع، مص) به همدیگر سائیدن. (غیاث). ملامسة. و رجوع به ملامسة شود. || جماع کردن. (غیاث): یکی غسل جنابت سفاد را از اخامص قدم تا اعالی ساق می شستی یکی مضمضه و استنشاق از رفع حدث ملامست برآوردی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۲۰).
کلمات همقافیه با «ملامست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر