معنی ملامتگر

معنی ملامتگر

5 بازدید
[ مَ مَ گَ ] (ص مرکب) نکوهنده و نکوهش کننده و سرزنش نماینده. (ناظم الاطباء). عاذل. لائم. نکوهشگر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ملامت کننده. ملامت گو: بنشینیم همی عاشق و معشوق به هم نه ملامتگر ما را و نه نظار و رقیب. منوچهری. از سخن پیر ملامتگرش گریان گریان بگذشت از برش.نظامی. کرد جدا سنگ ملامتگرش گوهری از رهگذر گوهرش.نظامی. ایا نفس ملامتگر خمش کن که هم تو در ضلالت رهنمونی.مولوی. آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت بر بناگوش ملامتگر بگفت.مولوی. ملامتگری گفتش ای باددست به یک ره پریشان مکن هرچه هست. سعدی (بوستان). هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست.حافظ. ما به رندی در بساط قرب رفتیم و هنوز همچنان پیر ملامتگر به پای منبر است. کمال الدین خجندی. حاشا که گذارد کرم ساقی کوثر در گلشن فردوس ملامتگر رز را.صائب. و رجوع به ملامت کننده شود.

کلمات هم‌قافیه با «ملامتگر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید