معنی ملاقات
7 بازدید
[ مُ ] (ع اِمص) مأخوذ از تازی، دیدن و دیدار و رویارویی و مقابله و دوچارشدگی. (ناظم الاطباء). ملاقاة: این احمد رافع را با عبدالجبارخوجانی دوستی بود بی ممالحتی و ملاقاتی که میان ایشان بوده بود. (قابوسنامه). این خبر اشارت است به ملاقات دل با حق و معارضهٔ سر با غیب. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۶۴۱). به خدایی که دست قدرت او ناوک مجری قدر فکند... کز ملاقات مردک جاهل بیخ شادی ز جان و دل بکند. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج ۲ ص ۶۲۰). رایت میمون او وقت ملاقات خصم بر ظفر آموخته چون علم کاویان.خاقانی. با این همه هیچ سختی مرا چون آرزوی ملاقات دیدار تو نبود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۹). صدای اصطکاک صخرتین هنگام ملاقات ایشان از بسیط این عرصهٔ مسدس در محیط گنبد اطلس افتاد. (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۱۲). مارا این همه رنج و محنت از یک روزه ملاقات عقاب است. (مرزبان نامه ایضاً ص ۲۶۸). بر طور چو موسی شو بر چرخ چو عیسی شو در جنت اعلی شو آنگه به ملاقات آ. مولوی (کلیات شمس چ امیرکبیر ص ۱۲). گاهم به ملائکه ملاقات باشد به مقام لا و الا.مولوی (ایضاً ص ۴۰). مردم به دوست محتاج بود در همهٔ احوال اما در حال رخا جهت احتیاج به ملاقات و معاونت ایشان و... (اخلاق ناصری). اولی آنکه ساعتی با همدیگر نشسته عهد ملاقات تازه گردانیم. (تاریخ غازان ص ۶۶). محب صادق هر وقت که فرصت سعادت ملاقات... با محبوب خود بیابد... غایت امانی و نهایت کامرانی خود شناسد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۲۶). و رجوع به ملاقاة شود. - اتفاق ملاقات افتادن؛ یکدیگر را دیدن. دیدار کردن. برخوردکردن به یکدیگر: نظام الملک بر عقب او بیامد، فریقین را به ملاذگرد میان اخلاط و ارزروم اتفاق ملاقات افتاد. (سلجوقنامهٔ ظهیری ص ۲۴). روزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیفتاد (گلستان). از جانبین اتفاق ملاقات افتاد و یکدیگر را پرسیدند و گفتند... (تاریخ غازان ص ۶۲). - ملاقات کردن؛ دیدار کردن. دیدن. باهم روبروشدن. به هم برخوردن : از بس که آتش شوق دل را سبک عنان کرد با تیر او ملاقات در خانهٔ کمان کرد. عظیماپورمولاقیدی (از آنندراج). || برخورد. تماس : وز ملاقات صبا روی غدیر راست چون آژدهٔ سوهان است.انوری. || تقارن. مقارنت : الا تا به هر قرن یک بار باشد ملاقات نوروز با عید قربان. وحشی (دیوان چ امیرکبیر ص ۲۵۴).
کلمات همقافیه با «ملاقات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر