معنی ملاعبه
7 بازدید
[ مُ عَ بَ / عِ بِ ] (از ع، اِمص) با کسی بازی کردن. (غیاث). ملاعبة. رجوع به ملاعبة شود. || عشقبازی. (ناظم الاطباء). لاس. لاس زدن. دست بازی. دست بازی کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || بازی و شوخی. (ناظم الاطباء). و رجوع به ملاعبت و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «ملاعبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر