معنی ملاصق
6 بازدید
[ مُ صِ ] (ع ص) متصل و برچسبیده و پیوسته و نزدیک. (ناظم الاطباء): در همسایگی قصاب باغی بود ملاصق به سرای او. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۳۴). جایهای ظاهر شدن آب به رودخانه متصل و ملاصق است. (تاریخ قم ص ۴۳). || یار و همدم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملاصق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صق» برای سرودن شعر