معنی ملاص
4 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) سنگ درشت سپید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جاریة ذات شماص و ملاص؛ دختر نرم اندام شوخ بی باکانه پیش آینده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ ] (ص) هرزه گو را گویند به زبان آذربایجان. (ملحقات لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۲۷).[ مَ لْ لا ] (ع ص) ابن ملاص؛ دشنامی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شتمی است مر تازیان را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ملاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر