معنی ملازمت

معنی ملازمت

5 بازدید
[ مُ زَ / زِ مَ ] (از ع، مص) پیوسته بودن به جایی یا نزد کسی. (غیاث). مأخوذ از تازی، اشتغال و مواظبت و پیوسته بودن در کار و ثبات قدم و پابرجایی. (ناظم الاطباء). ملازمة. لازم گرفتن. جدا نشدن. منفک نشدن : به ملازمت آن سیرت نصیب دنیا هرچه کاملتر بیابد. (کلیله و دمنه). صواب من آن است که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر... اقتصار نمایم. (کلیله و دمنه). واضح این آیت و فرمان که بر ملازمت سه خصلت پسندیده مقصور است. (کلیله و دمنه). مدت یک دو سال... در ملازمت صحبت او روزگار می گذرانید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۴۸). همه را الزام کرد تا در دو طرف از روز ملازمت دیوان او می نمایند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۸). او در سفر و حضر ملازمت خدمت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۴۰). سیه گوش را گفتند ترا ملازمت صحبت شیر به چه وجه اختیار افتاد. (گلستان). پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن. حافظ. باید که بر ملازمت صحبت یار حریص بود و از مفارقت او محترز. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۴۶). این چنین صحبتی از انفراد و ملازمت نوافل اعمال فاضلتر. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۲۴). نفس به واسطهٔ حسن تربیت ابرار و ملازمت صحبت اخیار، به نقوش آثار خیر منتقش گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۴۰). و حال آنکه هیچ مشوش و شورانندهٔ وقت آن مداخلت و ملازمت ندارد که نفس او. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۴۲۲). من و ملازمت آستان پیر مغان که جام می به کف کافر و مسلمان داد. آذربیگدلی. - ملازمت کردن؛ مشغول بودن و مواظب بودن. (ناظم الاطباء). || پیوسته بودن در جایی یا با کسی. جدا نشدن. دور نشدن از جایی یا از کسی : از آداب مرید بلکه از فرائض حال او آن است که موضع ارادت خویش ملازمت کند و به سفر بیرون نشود. (ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه چ فروزانفر ص ۷۳۵). شهزاده غازان در اوردوی بولوغان خاتون می بود و ملازمت بندگی اباقاخان می نمود. (تاریخ غازان ص ۷). - ملازمت نمودن بر کاری؛ در آن ثبات ورزیدن. پایداری کردن در آن : پس اگر با وجود توکل و ترک معلوم بر صوم ملازمت نماید نور علی نور بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۳۸). هرگاه کسی بر این شرایط ملازمت نماید فایدهٔ صوم او را حاصل گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۳۹). و رجوع به ملازمه و ملازمة شود. || (اِمص) خدمت و بندگی و اطاعت و فرمان برداری. (ناظم الاطباء): روح افزا به ملازمت دختر شاه می بود. (سمک عیار ج ۱ ص ۵۰). - ملازمت کردن؛ یاری کردن. خدمت کردن و نوکری کردن. (ناظم الاطباء). پیوسته در خدمت کسی بودن. || (اصطلاح تصوف) مراد ذکر است که اصل ششم است که در آن کوش که از ذکر غیر حق به در آیی که فرموده اند: واذکر ربک اذا نسیت. یعنی که بگو تو ذکر ما از دل و جان وقتی که فراموش کنی هر دو جهان. (از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سجادی).

کلمات هم‌قافیه با «ملازمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید