معنی ملاز
5 بازدید
[ مَ ] (اِ) ملاج. سَغّ. کام. ملازه. کُده. لهات. زبان کوچک. زبان کوچکه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملازه شود. || مقدم سر از بالای پیشانی تا یافوخ. ملاج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در اصطلاح پزشکی فضایی که میان محفظهٔ استخوانی جمجمه پیش از سخت و استخوانی شدن و به هم پیوستن کامل آنها وجود دارد. (از لاروس). و رجوع به ملاج شود. - ملاز خلفی ؛ ملاز قمحدوی که از بهم آمدن درزهای میان دو استخوان قحفی به یکدیگر و استخوان خلفی، به هم می رسد. و این ملاز بسیار کوچکتر از ملاز قدامی است و در نوزادان انسان با دست زدن کاملاً محسوس است. (از لاروس). - ملاز ستاره ای ؛ ملازی که در محل تلاقی استخوانهای قحفی و گیجگاهی و پشت سری است. (فرهنگ فارسی معین). - ملاز قُدّامی ؛ ملاز بزرگ که نتیجهٔ اتحاد و به هم آمدن دو قسمت استخوان پیشانی با دو استخوان قحفی و این یک سطح تقریباً به شکل لوزی است و در هنگام تولد نوزادان انسان دیده می شود ولی به طور کلی در سنین دو تا سه سالگی از بین می رود. (از لاروس).[ مَ ] (ع اِ) پناه. (مهذب الاسماء). پناه جای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ملجأ. ملاذ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ لْ لا ] (ع اِ) گرگ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ملاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر