معنی ملاحظه
5 بازدید
[ مُ حَ ظَ / حِ ظِ ] (ازع، اِمص) ملاحظة. دیدن. نگریستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مأخوذ از تازی، نگاه و نظر. (ناظم الاطباء). نگرش : دوم ملاحظهٔ معانی باطنه از عالم ملکوت و آن خاص قوت قلب باشد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۰۶). تسکین حرارت این خوف به ملاحظهٔ مواعید مرجیه صورت بندد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۸۸). چه مطالعهٔ اختیار کلی و ملاحظهٔ افضلیت آن به ترک اختیار جزوی فرماید. (مصباح الهدایه ص ۴۰۰). و رجوع به ملاحظة شود. - ملاحظه شدن؛ دیده شدن و نگریسته شدن و مشاهده شدن. (ناظم الاطباء). رؤیت شدن. - ملاحظه فرمودن ؛ نگاه کردن. نگریستن. دیدن : پدر او را از هرات به حضرت آوردند به نظر احترام ملاحظه فرمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۷). مأمول و مرجو از کرم بزرگان و اصحاب فضل و کمال که چون این کتاب به شرف مطالعهٔ ایشان رسد... به عین رضا ملاحظه فرمایند. (تاریخ قم ص ۳). - ملاحظه کردن؛ دیدن و نگریستن. (ناظم الاطباء). نگاه کردن چیزی را به چشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رؤیت کردن : اگر بر زمین نگریستی تا پشت گاو ماهی ملاحظه کردی. (مجالس سعدی). پس صاحب وضو باید که به مطالعهٔ معانی آن اسرار وضو در هر عضوی ملاحظه کند. (مصباح الهدایه چ همائی ص ۲۹۴). || رعایت. توجه : سبب این خوف دو چیزند محبت الهی و ملاحظهٔ مکر. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۸۹). به جهت ملاحظهٔ شب به شهر نیامد و درجانب شمالی شهر نزول کرد. (عالم آرا چ امیرکبیر ص ۲۰۱). - ملاحظهٔ چیزی کردن؛ رعایت کردن. مراعات کردن: ملاحظهٔ حال ضعفا را باید کرد. || تأمل و تفکر. (ناظم الاطباء). - ملاحظه کردن؛ اندیشیدن و تأمل کردن. (ناظم الاطباء): مکن ملاحظه از آهم ای بهشت وجود که عود مجمر آزادگان ندارد دود. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «ملاحظه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظه» برای سرودن شعر