معنی ملابس
6 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِ) جِ ملبس [ مَ بَ / مِ بَ ] . (از اقرب الموارد). جِ ملبس که به معنی پوشش و لباس است. (غیاث) (آنندراج). پوشاکها و لباسها. (ناظم الاطباء): دیگر گروه رهبان اند... که حلالهای مطاعم و ملابس و معایش بر خویشتن حرام کردند. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۵۹۸). فواحش آشکارا محرمات مطاعم اند و ملابس چون ابریشم آزاد بر مردان... (کشف الاسرار ج ۳ ص ۵۹۸). روزی جماعتی از ندما او را گفتند که ای پادشاه چرا ملابس خوب نسازی و اسباب ملاهی که یکی از امارات پادشاهی است نپردازی. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۲۳). طهارت ذیل و نقاوت جیب من از این معانی مقرر و مصور است و عرض من از معارض و ملابس تلبیس مستغنی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۶ و ۲۷). خسرو او را با ساز و اهبت و جلال و ابهت در ملابس تمکین و معارض تزیین با خانه فرستاد. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۱۵). چون آهو درآید مجالس را در ملابس هیبت و وقار بیند. (مرزبان نامه ایضاً ص ۱۶۳). چه او را در مآکل و ملابس و همهٔ حالات به علاءالدین مشتبه بایستی زیست. (جهانگشای جوینی). - ملابس الظلمانیة؛ مراد علائق جسمانی و مادیات است. (فرهنگ علوم عقلی سجادی).[ مُ بِ ] (ع ص) آنکه مخالطه می کند در صحبت کسی. (ناظم الاطباء). || همراه. قرین. ملازم : شک نیست که شیر به شعار دین و تحنف و قناعت و تعفف که ملابس آن است بر همهٔ ملوک سباع فضیلت شایع دارد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۲۳). || کوشش کننده و رنج برنده در کاری. عهده دار. متصدی. سرپرست : پدرش در خدمت حسام الدوله تاش، ملابس دیوان رسائل بود... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۸۳). و رجوع به ملابست شود.
کلمات همقافیه با «ملابس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بس» برای سرودن شعر