معنی ملاباشی
5 بازدید
[ مُ لْ لا ] (ص مرکب، اِ مرکب)ملا که در دربار پادشاهان باشد. (آنندراج). لقبی که به بعضی از معلمین سلاطین و شاهزادگان می داده اند. لقب معملهای عربیت سر خانه در خانهٔ شاهزادگان و امرا در دورهٔ صفویه و قاجاریه. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || رئیس و بزرگ ملایان. اعلم و افضل ملایان : در بیان شغل ملاباشی و اهالی شرع دارالسلطنهٔ اصفهان... مشارالیه سرکردهٔ تمام ملاها و در ازمنهٔ سابقهٔ سلاطین صفویه ملاباشیگری منصب معینی نبود بلکه افضل فضلای هر عصری در معنی ملاباشی، در مجلس پادشاهان نزدیک به مسند مکان معینی داشته و احدی از فضلا و سادات نزدیکتر از ایشان در خدمت پادشاهان نمی نشستند... (تذکرة الملوک ص ۲). بعد از فوت او ملامحمدحسین نامی ملاباشی شده. (تذکرة الملوک ص ۲).[ مُ لْ لا ] (اِخ) دهی از دهستان کلخوران است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و ۸۶۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «ملاباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر