معنی ملأ

معنی ملأ

6 بازدید
[ مَ لْ ءْ ] (ع مص) پر کردن. (تاج المصادربیهقی) (دهار). پر کردن. مَلأَة. مِلأَة. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || توانگر و مالدار گردیدن. || زکام زده گردیدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || یاری دادن و همراهی نمودن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مَ لَ ءْ ] (ع اِ) جماعتی از اشراف مردمان. (دهار). گروه بزرگان. (ترجمان القرآن). گروه اشراف. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - سکان ملأ اعلی؛ فرشتگان و ارواح طیبه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) - ملأ اعلی (اعلا)؛ گروه فرشتگان در عالم بالا. (ناظم الاطباء). عالم بالا. (فرهنگ علوم عقلی سجادی): مقربان ملأ اعلی می گفتند اینت عالی همت قومی که ایشانند. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۷۹۴). ملأ اعلی چون خطبه به نامت شنوند هفت گردون را دو پایهٔ منبر گیرند. سیدحسن غزنوی. مشهور در زمین و سما و مذکور در ملأ اعلی خرد بکردند. (کتاب النقض ص ۳۸۶). با ملأ اعلی به علم خویش تفاضل نمودی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۱۱ و ۱۱۲). با ملأ اعلی به نیازی هرچه تمامتر همرازی کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۴). با لشکری از نجوم دنیا و دیگری از ملأاعلی در اواخر خریف سنهٔ ۴۰۴ روی به کار نهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، ایضاً ص ۳۴۹). و رجوع به ترکیب قبل شود. - ملأ الاعلی؛ گروه فرشتگان در عالم علوی، چه ملأ به معنی گروه مردم اشراف و اعلی به معنی برتر، صیغهٔ اسم تفضیل. (غیاث) (آنندراج). ملأ اعلی. و رجوع به ترکیب قبل شود. - || عقول مجرده و نفوس کلیه. (از اقرب الموارد) (از کشاف اصطلاحات الفنون). || غلبه و چیرگی گروه با مشورت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مشاورت. (از اقرب الموارد). || جماعت مردم. (صراح). جماعت. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): {/Bأَ لَمْ تَرَ إِلَی اَلْمَلَإِ مِنْ بَنِی إِسْرََائِیلَ مِنْ بَعْدِ مُوسی ََ إِذْ قََالُوا لِنَبِیٍّ لَهُمُ اِبْعَثْ لَنََا مَلِکاً نُقََاتِلْ فِی سَبِیلِ اَللََّهِ . ۱-۲۲۲:۲۴۶/}(قرآن ۲/۲۴۶). {/Bوَ یَصْنَعُ اَلْفُلْکَ وَ کُلَّمََا مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قََالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنََّا فَإِنََّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمََا تَسْخَرُونَ . ۱-۲۱۱۱:۳۸/}(قرآن ۱۱/۳۸). تا نخواهند کس را نصیحت مکن... و بر سر ملأ هیچ کس را پند مده. (قابوسنامه). بارها بر سر جمع و ملأ با اوثناها گفته ام. (کلیله و دمنه). پیر طریقت گفت الهی تا رهی را خواندی رهی در میان ملأ تنهاست. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۵۴۴). || طمع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ظن و گمان. (ناظم الاطباء). ظن. (از اقرب الموارد). || خوی. (مهذب الاسماء). خلق و خوی. ج، املأ. و گویند: احسنوا املأکم؛ ای اخلاقکم. (ناظم الاطباء). و ما احسن ملأ بنی فلان؛ ای اخلاقهم و عشرتهم. ج، املأ. (از اقرب الموارد). || نزد حکما جسم را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون). - ملأ متشابه؛ عبارت از جسمی است که یافت نشود در آن امور مختلفةالحقایق و بعضی گویند مراد جسم غیرمتناهی است. (فرهنگ علوم عقلی سجادی). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. || مأخوذ از تازی، آشکارا. || انجمن و محفل. و رجوع به مَلأ شود. - در ملأ عام؛ در معبر. در کوی و کوچه. پیش همه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ملأ مردم؛ در انجمن مردم. (ناظم الاطباء). || (مص) کنکاش کردن. || آزمند شدن. || گمان بردن. || فراهم آمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِمص) پری. مقابل خلأ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «ملأ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لأ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید